سلام

Hi. It’s been a long time that I didn’t write in my blog. It’s because that I almost forgot about writing in it. Now I want to write about my report paper and my results of grade 7.

I got a 19.97/20.00 score and I think I had the first score in our class and it’s really interesting that the subject I lost points from is English spelling. So I’m not really happy with my English mark.

 We went to lots of trips in the summer vacations. We went to Taleghan a few weeks ago and we stayed there for the night and we also heard the sound of a wolf.

 I will right soon again in my blog.

 

اولین تجربه ماهیگیری

    A catfish

Cameron Highlands

On 7:00 am Wednesday I went to “Cameron Highlands” which is on the northern west of the south east state of Malaysia which is called “Pahang”. We were about 10 families. The bus moved at 8:30. We reached “Cameron Highlands” at about 12.00 noon. When we reached there, we ate lunch at a park. Then we went looking for a hotel. We found a hotel and then we went to “Cactus Valley” and “strawberry Farm”. Finally, we went back to the hotel. At that night we went to see the places around the hotel and then slept at 10.00 pm. The next morning, we went to “Rose Valley”. It was full of roses and they were blue, yellow, red and pink roses. It was time to go to “honeybee farm”. After that,  we ate lunch in “Marry brown” and at last we went to “Tea Farm”. We saw many tea plantations there. Finally, we went back home on Thursday night.

MELAKA, The historical city of MALAYSIA

A couple of days we went to the historical city, Melaka. It was a very nice place. My aunt’s family, 2 of our friend’s family came with us. It took about 2 hours to get there. We paid 2 plaza tolls to get there. When we reached there we first went to Taman Mini Malaysia. It showed the houses of the 14 states of Malaysia which are: Pahang, Penang, Perak, Perlis, Kedah, Sabah, Negeri Sembilan, Kuala Lumpur, Selangor, Johor, Terengganu, Kelantan and Sarawak. It was a really nice place. 

روی عرشه کشتی mini Malaysia, یکی از آلات موسیقی مالزی

لازم داشتن کتاب

روزی که من و خانواده ام مسافرت می رفتیم از پدر و مادرم پرسیدم اگر کتابی یا کاغذی دارند می توانند به من بدهند؟ مادرم گفت: "برای خواندن احتیاج داری؟" پدرم گفت: "برای نقاشی کشیدن لازم داری؟" ولی من گفتم: نه و نه. "برای باد زدن به خودم لازم دارم." !!! 

Fraser Hills

On Thursday we went to Fraser Hills with our neighbor, Mr.Shokor. We moved from our house about 13:00. It took 3 hours to reach Fraser Hills. We also had to wait some minutes because there was a narrow road and that’s why it was one way, so one side went 40 minutes and the other side went 40 minutes. It took 20 minutes to pass the one way road.

We took a house at the Fraser’s Silverpark. The house had three rooms, two toilets and a big balcony which had one table and two chairs. We reached there about 4:20 pm and went to a restaurant at 6:00pm for dinner. I ate a Milo which is chocolate milk with some “curry puffs” which is a Malay food and is very delicious. When we came home we ate a Durian which is a Malay fruit. Then I played chess with Mr.shokor and he won me. I saw wrestling at 11:00pm on TV. I think and slept about twelve. We went to visit some places at 10 in the next morning and moved from Fraser Hills at 12 noon and reached home about 3 pm.

سفر به ایران

من 47 روز پیش از مالزی راه افتادم. آن روز چهارشنبه 13 تیر و بلیطمان برای ساعت 11:20 شب بود. ما ساعت 3 صبح به وقت ایران به تهران رسیدیم. ما به خانه ی عمو احمدم رفتیم. فردای آن روز عمه محترم و پسر عموی دیگرم که سرباز است آمدند. بعد از خانه ی عمویم به خانه ی عمه ام در تهران رفتیم. ما یک هفته در خانه ی عمه ام ماندیم و طی این مدت به کرج هم رفتیم. ما به خانه ی چند تا از دوست های پدرم و فامیلمان رفتیم. من آن جا با پسر دوست پدرم بازی کردم. در  آن جا یکی از دوستان پدرم (عمو کوروش) کتاب "قصه های حسنی" را به من هدیه داد.

دوباره در تهران به خانه ی چند تا از دوستان مادرم رفتیم. بعد یک شب در خانه ی دخترِ عمه یِ بزرگم بلیط قطار برای مشهد در تاریخ 23 تیر رزرو کردیم. وقتی به مشهد رسیدیم به خانه ی پدرِ مادرم رفتیم. آن روز مسابقه ی فوتبال ایران و چین بود. دو تا از پسر خاله هایم هم آمدند. ما همگی تیم ایران را تشویق کردیم. بعد از آن جا به خانه ی عمو محمد رفتیم و یک روز آن جا ماندیم. سپس به خانه ی عمه کبری رفتیم و یک روز هم آن جا ماندیم. بعد از آن جا به خانه ی دایی بیژن رفتیم. من کمی با ارگ پسر دایی ام تمرین کردم. دیگه نوبت خاله بهنازم بود که بریم خونه شون. رفتیم آنجا و بعد همگی با هم به مهمانی دایی بابک به اَخلَمَد (یکی از روستاهای بسیار زیبا و تفریحی نزدیک مشهد) رفتیم. هفت آبشار (Seven Wells) اخلمد خیلی خیلی زیبا تر از Seven Wells جزیره ی لنکاوی (Langkawi) مالزی است. تقریبا هر شب، پسر خاله هایم، موسیقی اجرا می کردند.

سپس با سمند شوهر خاله ام به درگز، به خانه ی مادر بزرگم و عمو علی رفتیم. مادربزرگم برای ما گوسفند قربانی کرد. ما با عمو و عمه فریده ام به یک جای تفریحی و کوهستانی بسیار زیبا به نام "زُو" (Zo) رفتیم. وقتی برگشتم به خانه ی عمه ام رفتم. بعد به خیلی جاهای دیدنی درگز رفتیم و به مشهد برگشتیم. بعد هم به خانه ی دوست مادرم رفتیم. من آن جا با play station بازی کردم. این بار خانه دایی بهپور و دایی بهنامم رفتیم. یک شب هم در باغ عمو محمدم (در روستای بسیار زیبای اَندرُخ) خوابیدیم. همچنین با دایی ها و خاله ام به روستای دیدنی "نوغندر" و سد "چالی دره" در اطراف مشهد رفتیم. بعد از 4 روز به گرگان، به خانه ی دایی بهبود رفتیم. پس از آن به ویلای خاله مهدیه (دوست مادرم) در تنکابن شمال رفتیم. دو روز هم آن جا ماندیم. بعد دوباره به تهران، به خانه ی عمه و عمویم رفتیم. شب آخر، جای شما خالی، پشت بام خانه ی عمه ام باربی کیو برقرار بود و جوجه کباب خوردیم. جمعه 26 مرداد هم با عمو نادر و عمو احمد به فرودگاه رفتیم. عصر هم به مالزی رسیدیم.

  اولین آبشار از 7 آبشار اخلمد       seven wells in Langkawi

              اولین آبشار از ۷ آبشار اخلمد                                اولین آبشار از ۷ آبشار لنکاوی

سفر به Cameron Highlands

روز جمعه(12  April   (2007صبح من همراه با پدرم  با دانشجویان دانشکده ی جنگل UPM بهCameron Highlands  رفتیم. ما سوار یک اتوبوس بزرگ شدیم. بعد اتوبوسمان به سوی Cameron Highlands حرکت کرد. فاصله ی UPM تا آنجا 4 ساعت و نیم بود. من خیلی عکس های قشنگی از منظره های زیبایی گرفتم. ما در راهمان Orang Asli های زیادی دیدیم. اینها مردمانی هستند که در خانه های چوبی در کنار جاده و ابتدای جنگل زندگی می کنند. Orang به زبان مالایی یعنی انسان.

Cameron Highlands چای سبز، توت فرنگی، کاکتوس، عسل و گل فراوان دارد. یخمک توت فرنگی هم دیدیم ولی پدرم گفت ممکن است غیر بهداشتی باشد، نخوردیم. ذرت تازه و درشت و یک دست لباس آستین بلند برای من از آنجا خریدیم ، چون اونجا سردتر از KL است. KFC هم رفتیم، شام خوردیم.

شب در اتاقی در یک خوابگاه خوابیدیم. هر کسی با ید 11 رینگیت می داد تا روی تخت می خوابید. تخت های آنجا دو طبقه بود. من برای اولین بار در طبقه بالا خوابیدم و پدرم طبقه پایین خوابید. من زود خوابم برد ولی پدرم به دلیل سرو صدای دانشجوها که هی حرف می زدند و می خندیدند، تا دیر وقت نتوانست بخوابد. فردا صبحش شیر کاکائو و نانی که داخل آن شکلات بود، خوردم. بعد Dr. Lai، استاد راهنمای پدرم که چینی است با پسر 18 ساله اش آمد وکمی صحبت کرد. پدر من و یک دانشجوی پاکستانی به نام حکیم هم راجع به تزشان برای دانشجویان دیگر،صحبت کردند.

شنبه عصر هم برگشتیم. در مسیر برگشت، چهار جا، اتوبوس نگه داشت. در یکی از این ایستگاه ها، دسته گل های قشنگی(bouquet of flower)  خریدیم. وقتی به UPM رسیدیم، مادر و خواهرم با ماشین آمدند دنبال ما و به خانه برگشتیم.

سلام بعد از مسافرت

من از تایلند برگشتم آخه می دونید ۶ روز اون جا بودم. تازه بهم خوش گذشت و کلی عکس گرفتم. براتون چند تاشونم گذاشتم!

راستی اگه می خواهید توضیحات سفرمونو بخونید برید به وبلاگ خواهرم!

من جلوی سر بودا در شهر Ayutthaya

جلوی سر بودا در شهر آیوتایا

من سوار خرطوم دو فیل در elephant show در شهر Pattaya

سوار خرطوم دو فیل در شهر پاتایا