My letter to UPM

After the sports carnival day, I wrote a letter to International Office of UPM. I wrote that we don’t like to play some games like filling the bottles with water or some games like this. I wrote we would like to play some games like football or futsal or… and I also draw the flags of Iran and Malaysia. They printed it in the International Office’s bulletin about Sports carnival with the two flags, so I became very happy.

My letter to UPM

Top student شدم

من کارنامه ی ترم دوّمم را از مدرسه ی International گرفتم،top student  شدم و Excellent Certificate  گرفتم . الان نمره هایم را به شما می گویم.

85

English

100

Math

96

Social studies

100

Science

A

Computer

85

Second Language (Mandarin)

85

Art and Craft

80

Music

B

Physical Education

سفر به Cameron Highlands

روز جمعه(12  April   (2007صبح من همراه با پدرم  با دانشجویان دانشکده ی جنگل UPM بهCameron Highlands  رفتیم. ما سوار یک اتوبوس بزرگ شدیم. بعد اتوبوسمان به سوی Cameron Highlands حرکت کرد. فاصله ی UPM تا آنجا 4 ساعت و نیم بود. من خیلی عکس های قشنگی از منظره های زیبایی گرفتم. ما در راهمان Orang Asli های زیادی دیدیم. اینها مردمانی هستند که در خانه های چوبی در کنار جاده و ابتدای جنگل زندگی می کنند. Orang به زبان مالایی یعنی انسان.

Cameron Highlands چای سبز، توت فرنگی، کاکتوس، عسل و گل فراوان دارد. یخمک توت فرنگی هم دیدیم ولی پدرم گفت ممکن است غیر بهداشتی باشد، نخوردیم. ذرت تازه و درشت و یک دست لباس آستین بلند برای من از آنجا خریدیم ، چون اونجا سردتر از KL است. KFC هم رفتیم، شام خوردیم.

شب در اتاقی در یک خوابگاه خوابیدیم. هر کسی با ید 11 رینگیت می داد تا روی تخت می خوابید. تخت های آنجا دو طبقه بود. من برای اولین بار در طبقه بالا خوابیدم و پدرم طبقه پایین خوابید. من زود خوابم برد ولی پدرم به دلیل سرو صدای دانشجوها که هی حرف می زدند و می خندیدند، تا دیر وقت نتوانست بخوابد. فردا صبحش شیر کاکائو و نانی که داخل آن شکلات بود، خوردم. بعد Dr. Lai، استاد راهنمای پدرم که چینی است با پسر 18 ساله اش آمد وکمی صحبت کرد. پدر من و یک دانشجوی پاکستانی به نام حکیم هم راجع به تزشان برای دانشجویان دیگر،صحبت کردند.

شنبه عصر هم برگشتیم. در مسیر برگشت، چهار جا، اتوبوس نگه داشت. در یکی از این ایستگاه ها، دسته گل های قشنگی(bouquet of flower)  خریدیم. وقتی به UPM رسیدیم، مادر و خواهرم با ماشین آمدند دنبال ما و به خانه برگشتیم.

جشن تکلیف دختر های کلاس سوم

امروز روز جشن تکلیف دختر های سوم دبستان یعنی هم کلاسی هایم توی مدرسه ی ایرانی ها بود.

برای اون ها چادر خریده بودن و سرشون کرده بودن و جا نماز جلوشون انداخته بودن. بعد به اون ها یه شعر هم یاد داده بودن که راجع به جشنشون بود ولی چون تعدادشون کم بود به ما پسر های بیچاره هم گفتن که باید با اون ها، هم آواز شویم!  

رفتیم اون جا و شعر رو خوندیم. ولی همه مون از این همه اش می ترسیدیم که نکنه یه وقت چادر ها رو سر ما هم بکنن!  

آقای سلیمانی ناظم مدرسه ی ایرانی ها

سلام.

دوباره مدرسه ی ما تعطیل شد. یعنی تو تعطیلات ترم ۲ و ۳ هستم. چند روز پیش رفته بودم مدرسه ی ایرانی ها که فارسی یادم نره (آخه شهریه ی مدرسه ی ایرانی ها رو هم پرداخت کردم)! بعد می خواستم از دفتر مدرسه برای تکلیف هام کاغذ A4 بگیرم. رفتم پیش آقای سلیمانی و همین که اومدم بگم کاغذ برای چی می خوام، یادم رفت فارسی کلمه ی Homework چی می شه. کلی فکر کردم و بالاخره یادم اومد.

بعد آقای سلیمانی گفت اگه انگلیسی این جمله رو به من بگی کاغذ رو می دم. منم در عرض کم تر از ثانیه گفتم: ?Can you give me a paper, because I want to do my homework on it

بعد آقای سلیمانی با خوش رویی به جای ۱ کاغذ ۵ کاغذ A4  به من داد!

سلام بعد از مسافرت

من از تایلند برگشتم آخه می دونید ۶ روز اون جا بودم. تازه بهم خوش گذشت و کلی عکس گرفتم. براتون چند تاشونم گذاشتم!

راستی اگه می خواهید توضیحات سفرمونو بخونید برید به وبلاگ خواهرم!

من جلوی سر بودا در شهر Ayutthaya

جلوی سر بودا در شهر آیوتایا

من سوار خرطوم دو فیل در elephant show در شهر Pattaya

سوار خرطوم دو فیل در شهر پاتایا