جوان ترین وبلاگ نویس مالزی

مسابقه وبلاگ نویسان آقا هم تمام شد. سایت ایران مالزی، برندگان را به شرح زیر اعلام کرده است: جایزه ویژه هیات داوران به وبلاگ "خاطرات برنا" به قلم برنا عرب خدری به عنوان جوانترین وبلاگ نویس مالزی - جایزه اول مسابقه به "وبلاگ مهندس جوان- جایزه دوم مسابقه به وبلاگ "سینا دیلی". البته منو به مسابقه راه ندادند، شاید اول می شدم! خوب شوخی کردم و خیلی هم از همه ممنونم. از اینکه اسم من هم کنار این وبلاگ نویسان موفق هست، خوشحالم و موفقیت شان را تبریک می گویم.

سفر به ایران

من 47 روز پیش از مالزی راه افتادم. آن روز چهارشنبه 13 تیر و بلیطمان برای ساعت 11:20 شب بود. ما ساعت 3 صبح به وقت ایران به تهران رسیدیم. ما به خانه ی عمو احمدم رفتیم. فردای آن روز عمه محترم و پسر عموی دیگرم که سرباز است آمدند. بعد از خانه ی عمویم به خانه ی عمه ام در تهران رفتیم. ما یک هفته در خانه ی عمه ام ماندیم و طی این مدت به کرج هم رفتیم. ما به خانه ی چند تا از دوست های پدرم و فامیلمان رفتیم. من آن جا با پسر دوست پدرم بازی کردم. در  آن جا یکی از دوستان پدرم (عمو کوروش) کتاب "قصه های حسنی" را به من هدیه داد.

دوباره در تهران به خانه ی چند تا از دوستان مادرم رفتیم. بعد یک شب در خانه ی دخترِ عمه یِ بزرگم بلیط قطار برای مشهد در تاریخ 23 تیر رزرو کردیم. وقتی به مشهد رسیدیم به خانه ی پدرِ مادرم رفتیم. آن روز مسابقه ی فوتبال ایران و چین بود. دو تا از پسر خاله هایم هم آمدند. ما همگی تیم ایران را تشویق کردیم. بعد از آن جا به خانه ی عمو محمد رفتیم و یک روز آن جا ماندیم. سپس به خانه ی عمه کبری رفتیم و یک روز هم آن جا ماندیم. بعد از آن جا به خانه ی دایی بیژن رفتیم. من کمی با ارگ پسر دایی ام تمرین کردم. دیگه نوبت خاله بهنازم بود که بریم خونه شون. رفتیم آنجا و بعد همگی با هم به مهمانی دایی بابک به اَخلَمَد (یکی از روستاهای بسیار زیبا و تفریحی نزدیک مشهد) رفتیم. هفت آبشار (Seven Wells) اخلمد خیلی خیلی زیبا تر از Seven Wells جزیره ی لنکاوی (Langkawi) مالزی است. تقریبا هر شب، پسر خاله هایم، موسیقی اجرا می کردند.

سپس با سمند شوهر خاله ام به درگز، به خانه ی مادر بزرگم و عمو علی رفتیم. مادربزرگم برای ما گوسفند قربانی کرد. ما با عمو و عمه فریده ام به یک جای تفریحی و کوهستانی بسیار زیبا به نام "زُو" (Zo) رفتیم. وقتی برگشتم به خانه ی عمه ام رفتم. بعد به خیلی جاهای دیدنی درگز رفتیم و به مشهد برگشتیم. بعد هم به خانه ی دوست مادرم رفتیم. من آن جا با play station بازی کردم. این بار خانه دایی بهپور و دایی بهنامم رفتیم. یک شب هم در باغ عمو محمدم (در روستای بسیار زیبای اَندرُخ) خوابیدیم. همچنین با دایی ها و خاله ام به روستای دیدنی "نوغندر" و سد "چالی دره" در اطراف مشهد رفتیم. بعد از 4 روز به گرگان، به خانه ی دایی بهبود رفتیم. پس از آن به ویلای خاله مهدیه (دوست مادرم) در تنکابن شمال رفتیم. دو روز هم آن جا ماندیم. بعد دوباره به تهران، به خانه ی عمه و عمویم رفتیم. شب آخر، جای شما خالی، پشت بام خانه ی عمه ام باربی کیو برقرار بود و جوجه کباب خوردیم. جمعه 26 مرداد هم با عمو نادر و عمو احمد به فرودگاه رفتیم. عصر هم به مالزی رسیدیم.

  اولین آبشار از 7 آبشار اخلمد       seven wells in Langkawi

              اولین آبشار از ۷ آبشار اخلمد                                اولین آبشار از ۷ آبشار لنکاوی