تبليغاتX
خاطرات برنا (Borna's diary)

خاطرات برنا (Borna's diary)

طنز الملک برنا

 من خسته کوفته از مدرسه برگشتم           رفتم پیش خانواده!!!!!

وقتی سلام علیک هامو کردم                  خوردم یک غذای ساده

 

 بعدش رفتم سراغ تلویزیون                   تا لنگه شب جلوش نشستم

وقتی دیگه شب رسید                          فهمیدم تازه گشنه هستم

 

 پس وقتش شد بروم نزد یخچال               با آن پدرسوخته کلی درد و دل کردم

چون همتون قهوه ی تلخ را دیدید              از این کلمه استفاده وکردم

 

حالا بریم سراغ اصل مطلب                    یعنی بریم سراغ داستان

خلاصه یخچال بهم یک شکلات داد           من هم خوش حال شدم فراوان

 

وقتی شکلاتم را خوردم                        تو نصف شب رفتم دوچرخه سواری

رفتم دوچرخه سواری چون داشتم می مردم      می دونی از چی، از بیکاری

 

اونجا بروبچه ها را دیدم                       باهاشون دو کلمه گپ زدم

ولی خیلی سریع برگشتم خانه                 چون دیگه یخ زدم

 

در راه برگشت یک لحظه                    به ساعتم نگاه کردم

دیدم یکِ شبه                                   با خود گفتم مگه من ولگردم

 

پس سریع برگشتم خانه                       تا بروم به تختم

ولی رسیدم به خانه                           فهمیدم من مردی بدبختم

 

فکر می کنی چی شده                       تکلیف دارم زیاد

پس گریه و زاری کردم                     و گفتم ای داد بیداد

 

واقعاً از کله م دود یلند شد               گفتم عصبانی شدن فایده نداره

مثل اینکه امشب                             برنا آرام و قرار نداره

برنا (طنز الملک)

این شعر را من جمعه صبح نوشتم و این شعر درباره ی پنج شنبه ی من است. در ضمن هیچ کدام از این مطالب درباره ی دیروز واقعی نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

ساعت جالب!

این ساعت همش از عدد 9 تشکیل شده. جالب اینه که در هریک از این 12 عدد توی همشون 9 فقط 3 بار تکرار شده.مشاهده کنید:

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

پل های من.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

رنگ قابلمه به گوشت میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند روز پیش، وقتی صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار شدم، مادرم به من زنگ زد و گفت که ساعت ۵/۱۱ آتش زیر قابلمه را خاموش کنم. اما فراموش کردم و ساعت ۵/۱۲ به خودم آمدم و فهمیدم که بوی سوختگی می آید. سریع دویدم و دیدم که رنگ گو شت ها همرنگ قابلمه سیاه مان شده است. سپس به مادرم زنگ زدم و این خبر او را خیلی ناراحت کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

سلام

Hi. It’s been a long time that I didn’t write in my blog. It’s because that I almost forgot about writing in it. Now I want to write about my report paper and my results of grade 7.

I got a 19.97/20.00 score and I think I had the first score in our class and it’s really interesting that the subject I lost points from is English spelling. So I’m not really happy with my English mark.

 We went to lots of trips in the summer vacations. We went to Taleghan a few weeks ago and we stayed there for the night and we also heard the sound of a wolf.

 I will right soon again in my blog.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

پیانو

من در 5 سالگی شروع کردم که موسیقی را یاد بگیرم. اوّلین سازی که زدم بلز(اُرف) بود. وقتی که به مالزی رفتم شروع به زدن پیانو کردم. و الآن هم دارم ادامه ی آن را می دهم. در حال حاضر آهنگ هایی مانند: Fur Elise, Turkish march, Ecossaise…)) را یاد گرفته ام.

 الان می خواهم شما را با بعضی نشانه های پیانو آشنا کنم. این نشانه های پیانو کلمه های ایتالیایی هستند.

صدا کم کم آرام می شود.

Decrescendo/Diminuendo(dim)

صدا کم کم بلند می شود.

Crescendo

سریع

Allegro

کمی کندتر از Allegro

Allegretto

کند

Adagio

سریعتر از Adagio

Adagietto

بلند

Forte(f)

آرامتر از Forte

Mezzo forte(mf)

خیلی بلند

Fortissimo(ff)

آرام

Piano(p)

بلندتر از Piano

Mezzo piano(mp)

خیلی آرام

pianissimo(pp)

از ابتدا تا آخر

Da capo al fine

در حالت شعر خواندن

Cantabile

بسیار سریع

Presto

بیشتر

Piu

کمی

Poco

پر انرژی

Energico

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اردیبهشت1389ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

روزنامه دیواری کلاس

ما باید برای کلاس فارسیمان یک روزنامه ی دیواری تهیه می کردیم. معلّممان تصمیم گرفت که این کار گروهی انجام شود. من و هم گروهی هایم تصمیم گرفتیم که این کارمان را درباره ی خودرو تهیه کنیم. به نظر من این کارمان خوب انجام نشد چون بعضی ها خیلی خوب همکاری نمی کردند. ما مطلب هم زیاد نداشتیم پس مجبور شدیم بیشتر روزنامه را با عکس پر کنیم. ولی معلّممان این کار را پسندید و فقط اشکالاتش را ذکر کرد. ای کاش از این به بعد کارهایمان با همکاری انجام شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اردیبهشت1389ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  |